قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2839
تاريخ الفي ( فارسى )
هراس بر ايشان مستولى شد ؛ لهذا در حملهء اوّل ، ميمنه و ميسرهء سلطان سنجر طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند . و سلطان سنجر با هجده فيل و جمعى معدود در برابر قول سلطان محمود ايستاده بود ، كه جمعى از امرا كه همراه او بودند كه صلاح در ايستادن اينجا نيست ، البته بايد بازگشت . [ 8 الف ] سلطان سنجر در جواب فرمود كه « يا ظفر يا كشته شدن ؛ امّا گريختن من هيچ وجه نخواهد بود » . القصّه ، چون سلطان سنجر ديد كه ميمنه و ميسرهء او پراكنده شد ، فيلى را كه سوار بود به جانب قول سلطان محمود راند . به مجرّد توجّه فيل به آن طرف ، اسبان عراقيان رم كرده بازگشتند و نظم ايشان پراكنده شد . در اين وقت ، سلطان سنجر فرياد كرد كه « زنهار ! هزار زنهار ! كه فرزند من ، سلطان محمود ، از اسب نيفتد و آزارى به وى نرسد . عنان كشيده داريد و فيلان را در عقب او مدوانيد و گذرانيد كه او به سلامت بگذرد ؛ امّا سعى كنيد كه اتابك غزغلى را به دست آوريد كه اين همه فتنه و فساد از اوست . » بنابراين ، سپاه در تفحص غزغلى شده او را ، كه در ظلم مشهور بود ، به دست آورده نزد سلطان سنجر آوردند ، و سلطان فى الحال او را به دار كشيد . اين واقعه در دويّم جمادى الاوّل اين سال روى نمود . و در دوازدهم همين ماه اين خبر به بغداد رسيد . و در شانزدهم ، روز جمعه ، در تمامى بلاد عراق عرب خطبه به نام سلطان سنجر خواندند و نام سلطان محمود را از خطبه انداختند « 1 » ؛ و سلطان سنجر به همدان و محمود به اصفهان رفتند . بعد از آن ، والدهء سلطان سنجر در مقام اصلاح آمده سنجر را گفت كه « شما ولايت غزنى و ماوراء النهر را گرفته باز به وارثان ملك داديد ؛ و اگر برادرزادهء خود را ، هرچند بىادبى كرده باشد ، نيز بنوازيد ، دور نخواهد بود . » سلطان سنجر قبول اين معنى نموده و سلطان محمود را وليعهد خود ساخت ، و فرمود كه در تمامى ممالك محروسه نام او را بعد از نام خود به ولايتعهدى ياد نمايد . « 2 »
--> ( 1 ) . سنجر در جنگ خانگى در ايام پادشاهى بركيارق همواره جانب برادر تنى خود ، محمد تپر ، را گرفت و در سكهاى كه از وى در مرو به دست آمده - و احتمالا در 499 هجرى ضرب شده - خود را تنها « ملك المشرق » خوانده و به محمد لقب « سلطان المعظم » داده است ؛ ولى هنگامى كه محمد در 511 هجرى درگذشت ، سنجر همانگونه با فرزند وى ، محمود ، رفتار نكرد . به همين دليل محمود ناگزير شد در همان روزهاى نخست حكمرانى ، سيادت سنجر و تابعيت خود را بپذيرد . بر روى سكههايى كه وى در اصفهان زده ، و تاريخ سال 511 و 512 هجرى دارد ، به سنجر لقب " سلطان المعظم " داده است . در اين سال كه محمود از سنجر در ساوه شكست خورد ، مجبور شد حتى از امتيازات شخصى خود در مقام سلطان ، نظير پنج نوبت طبل زدن در روز بر درگاهش نيز دست بكشد . - تاريخ ايران ( كمبريج ) ، ترجمهء انوشه ، ج 5 ، ص 136 . ( 2 ) . و با صدور فرمانهايى به قلم شهاب الاسلام ، وزير خود ، كمال الملك سميرى را در وزارت ، امير على حاجب را در امارت ، و حاجبسالارى در گزينى را در رياست ديوان طغرا و انشاء ، و شمس الملك بن نظام الملك را در ديوان استيفاى محمود ، متمكن ساخت و به خراسان برگشت ؛ و پنج سال بعد ، از خراسان ، دختر خود ، مه ملك خاتون ، را با مهدهاى مرصع و چند فيل به زوجيت براى محمود به عراق فرستاد . در متن كتاب نيز به همين ازدواج اشاره شده است .